نظر | ایالات متحده فکر می کند “این نمی تواند اینجا اتفاق بیفتد.” از قبل دارد.

حرکت از دموکراسی به استبداد یک تغییر ناگهانی نیست. این سوئیچ نیست که از روشن به تاریک بچرخد و چیزی بین آن وجود نداشته باشد. اما این نیز کاملاً درست نیست که مسیر اقتدارگرایی را یک سفر بنامیم. استفاده از استعاره از سفر یا مسافت به معنای پیشنهاد چیزی خارجی، حذف شده، خارجی است.

بهتر است، حداقل در چارچوب ایالات متحده، اقتدارگرایی را چیزی شبیه به تضاد در سنت دموکراتیک آمریکایی بدانیم. این بخشی از کل است، بازتابی از این واقعیت است که مفاهیم آمریکایی آزادی و آزادی عمیقاً از تجربه برده‌داری و تلاش برای تصرف زمین و اخراج ساکنان قبلی آن آگاه است.

همانطور که مورگان ادموند مورگان یک بار در مورد ویرجینیایی ها که به رهبری مبارزه برای استقلال انگلیس-آمریکایی کمک کردند، نوشت: “حضور مردان و زنانی که حداقل در قانون تقریباً کاملاً تابع اراده سایر مردان بودند که به کسانی که تحت کنترل بودند. از آن‌ها تجربه‌ای بی‌واسطه از معنایی که می‌تواند در اختیار یک ظالم باشد، دارند.» وی ادامه داد که ویرجینیاها “ممکن است قدردانی ویژه ای از آزادی عزیز جمهوری خواهان داشته باشند، زیرا آنها هر روز می دیدند که زندگی بدون آن چگونه می تواند باشد.”

به همین ترتیب، عزیز رعنا، محقق حقوقی، مشاهده کرد که برای بسیاری از آمریکایی‌های انگلیسی-آمریکایی در قرن هجدهم، آزادی یک «ایده‌آل انحصاری‌گرایانه بود که فقط برای آنگلوساکسون‌ها و اروپایی‌های منتخب قابل دسترسی بود، که میراث، آداب و رسوم زمین و مذهب آن‌ها را به‌ویژه برای خودسازی مناسب می‌کرد. قانون. چنین انحصارگرایی پیش‌فرض می‌گرفت که امنیت شهرک‌نشینان، و همچنین رویاهای بزرگ‌تر صلح آرمان‌شهری، مستلزم تبعیت از دشمنان داخلی و خارجی است که برتری اجتماعی و سیاسی انگلیس را تهدید می‌کنند. او نوشت که آزادی و سلطه «با هم پیوند خورده اند».

این دوگانگی در قانون اساسی فدرال ما وجود دارد، که آزادی جمهوری‌خواهان را در همان زمان اعلام می‌کند که به انقیاد بی‌رحمانه تمام مردم در ایالات متحده می‌پردازد. قانون اساسی هم الهام بخش دیدگاه های دموکراتیک سیاستمداران رادیکال ضد برده داری بود و هم از رویای پیش از جنگ برای امپراتوری بردگان فرا قاره ای حمایت کرد.

کمی به زمان حال نزدیک تر شوید و به وضوح می بینید که چگونه دموکراسی آمریکایی و خودکامگی آمریکایی در کنار هم وجود داشته اند، که مورد دوم تنها یکی دیگر از ویژگی های نظم سیاسی ماست. اگر شروع جیم کرو را به دهه 1890 میلادی برسانیم – زمانی که سیاستمداران سفیدپوست جنوبی شروع به اجباری کردن جدایی نژادی کردند و دادگاه عالی آن را تأیید کرد – تقریباً سه نسل از نخبگان آمریکایی با آن زندگی کردند و تا حد زیادی وجود یک سیستم سیاسی را پذیرفتند که باعث شد تمسخر آرمان‌های آمریکایی برای خودگردانی و حاکمیت قانون.

همانطور که محقق حقوقی و قاضی سابق مارگارت ای. در یکی از این اپیزودهای متعدد که در کتاب به تفصیل شرح داده شده است، برنهام آخرین لحظات هنری ویلیامز را بازگو می کند. ویلیامز با عجله برای فرار از اتوبوس پس از تعرض توسط راننده، لباس های شسته شده خود را روی زمین ریخت. وقتی چندلر چرخید تا آن را بلند کند، سه گلوله شلیک کرد که یکی از آنها به پشت سر ویلیامز اصابت کرد. او بلافاصله در اتوبوس چندلر درگذشت.

همه اینها در حالی اتفاق افتاد که ایالات متحده در حال جنگ برای دموکراسی در اروپا بود. یعنی در بیشتر تاریخ این کشور، نهادها و رویه ها و آرمان های دموکراتیک آمریکا در کنار اشکال طرد، سلطه و استبداد وجود داشته است. اگرچه ما گام‌های واقعی برای تبدیل این کشور به کشوری با سلسله مراتب کمتر، با یک دولت نماینده‌تر برداشته‌ایم، اما هیچ قانون آهنینی در تاریخ وجود ندارد که بگوید پیشرفت بدون وقفه ادامه خواهد یافت یا اینکه سنت اقتدارگرایانه در سیاست آمریکا دوباره خود را تثبیت نخواهد کرد.

اگر ما شاهد عقب‌گردی دموکراتیک حتی بزرگ‌تر از آنچه در دهه گذشته تجربه کرده‌ایم – از زمان ظهور دونالد ترامپ، بله، اما همچنین از زمان نابودی قانون حقوق رای در Shelby County v. هولدر – هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم اکثر نخبگان، و بیشتر مردم، خود را با نبود دموکراسی برای بسیاری از هموطنان آمریکایی خود کنار نمی‌دهند. پس از مدتی، این نبود دموکراسی ممکن است فقط به نظم عادی همه چیز تبدیل شود – یک رسم تاسف بار که با این وجود باید کم و بیش به دلیل فدرالیسم یا دولت محدود تنها بماند. در واقع، این همان چیزی است که بسیاری از سیاستمداران، روزنامه نگاران و روشنفکران استبداد را در جنوب منطقی کردند و آن را با اعتقاد خود به اینکه ایالات متحده یک کشور آزاد است، آشتی دادند.

WEB Du Bois در زندگینامه جان براون در سال 1909، میراث شهید ضد برده داری را با مشاهده آنچه که برای جامعه برای تحمل استثمار، تحقیر و عدم آزادی انجام می دهد، بازتاب داد. او نوشت: «بهای سرکوب بیشتر از هزینه آزادی است. «تحقیر انسانها هم برای افراد ذلیل و هم برای کسانی که پست می‌کنند هزینه‌ای دارد».

سنت‌های آمریكایی اقتدارگرایی سنت‌های دمكراسی آمریكایی را شكل داده‌اند، به این صورت كه ایده‌های ما را در مورد اینكه دقیقاً چه كسی می‌تواند از آزادی و آزادی آمریكا برخوردار باشد، شكل می‌دهد. آنها حس اخلاقی ما را تنزل می دهند و نگاه کردن به کسانی را که در بدترین شرایط دولت رنج می برند یا کسانی که از حقوقی که به عنوان اعضای جامعه ملی ما به آنها وعده داده شده است محروم می شوند، آسان تر می کنند.

همانطور که ما به نوامبر نگاه می کنیم که در آن تعدادی از منکران پر سر و صدا برای کسب موقعیت های قدرتمند در ایالت های کلیدی در نوسان آماده هستند، من فکر می کنم که میزان زیادی که اقتدارگرایی در تجربه آمریکا گره خورده است – و میزانی که ما مطابق با اسطوره‌های ملی و حس استثنایی‌گرایی، آموزش دیده‌ایم که آن را نبینند – برای بسیاری از آمریکایی‌ها این باور را دشوار می‌کند که واقعاً دموکراسی آن‌طور که می‌دانیم می‌تواند در خطر جدی باشد.

به عبارت دیگر، بسیاری از آمریکایی‌ها هنوز فکر می‌کنند که این اتفاق نمی‌تواند در اینجا بیفتد، در حالی که حقیقت این است که قبلاً اتفاق افتاده است و ممکن است دوباره خوب شود.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم